قطبش
پیش از ادامه برنامه مطالعه تشابهات میان اعداد مختلط و تبدیلات خطی، زمانی را به دست آوردن برخی نتایج کمکی مهم درباره فضاهای ضرب داخلی اختصاص میدهیم.
قضیه ۱. یک شرط لازم و کافی برای اینکه یک تبدیل خطی روی یک فضای ضرب داخلی برابر با باشد این است که برای همه ها و ها برقرار باشد.
اثبات. ضرورت شرط بدیهی است؛ کفایت از قرار دادن برابر با حاصل میشود. ◻
قضیه ۲. یک شرط لازم و کافی برای اینکه یک تبدیل خطی خودالحاقی روی یک فضای ضرب داخلی برابر با باشد این است که برای همه ها برقرار باشد.
اثبات. ضرورت بدیهی است. اثبات کفایت با التحقق از اتحاد
(جمله اول سمت راست را بسط دهید.) از آنجا که خودالحاقی است، سمت چپ این معادله برابر با است. شرط فرضشده دلالت بر آن دارد که سمت راست صفر میشود، و در نتیجه خواهد بود. در این نقطه لازم است اثبات را به دو حالت تقسیم کنیم. اگر فضای ضرب داخلی حقیقی باشد (یعنی متقارن باشد)، آنگاه حقیقی است، و بنابراین است. اگر فضای ضرب داخلی مختلط باشد (یعنی هرمیتی باشد)، آنگاه یک عدد مختلط مییابیم به طوری که و باشد. (در اینجا و به طور موقت ثابت در نظر گرفته شدهاند.) نتیجهای که از پیش داریم، با اعمال آن بر به جای ، حاصل میدهد
مفید است بپرسیم خودالحاقی بودن در قضیه ۲ چقدر اهمیت دارد؛ پاسخ این است که در حالت مختلط اصلاً اهمیتی ندارد.
قضیه ۳. یک شرط لازم و کافی برای اینکه یک تبدیل خطی روی یک فضای یکانی برابر با باشد این است که برای همه ها برقرار باشد.
اثبات. مانند قبل، ضرورت بدیهی است. برای اثبات کفایت از اتحاد به اصطلاح قطبش استفاده میکنیم:
(درست مانند (۱)، اثبات شامل بسط جمله اول سمت راست است.) اگر همواره صفر باشد، آنگاه با انتخاب ابتدا ، و سپس ( )، به دست میآوریم
این فرآیند قطبش اغلب برای به دست آوردن اطلاعات درباره «فرم دوخطی» زمانی که تنها دانش «فرم درجه دوم» مفروض است، استفاده میشود.
مهم است توجه داشته باشیم که، علیرغم بیگناهی ظاهریاش، قضیه ۳ استفاده بسیار اساسی از دستگاه اعداد مختلط میکند؛ این قضیه و بسیاری از نتایج آن برای فضاهای ضرب داخلی حقیقی صادق نیستند. البته اثبات در انتخاب ما برای شکست میخورد. برای مثال یک چرخش صفحه را در نظر بگیرید؛ این چرخش به وضوح این ویژگی را دارد که هر بردار را به برداری متعامد بر میفرستد.
دیدیم که تبدیلات هرمیتی همان نقشی را ایفا میکنند که اعداد حقیقی ایفا میکنند؛ قضیه زیر نشان میدهد که آنها از راههای عمیقتری نسبت به تشابه صوری که تعریفشان را پیشنهاد داد، با مفهوم حقیقی بودن گره خوردهاند.
قضیه ۴. یک شرط لازم و کافی برای اینکه یک تبدیل خطی روی یک فضای یکانی هرمیتی باشد این است که برای همه ها حقیقی باشد.
اثبات. اگر باشد، آنگاه به طوری که برابر با مزدوج خودش است و بنابراین حقیقی است. اگر، برعکس، همواره حقیقی باشد، آنگاه به طوری که برای همه ها برقرار است، و بر اساس قضیه ۳، است. ◻
قضیه ۴ برای فضاهای ضرب داخلی حقیقی نادرست است. این امر قابل انتظار است، زیرا، در درجه اول، اثبات آن به قضیهای بستگی دارد که تنها برای فضاهای یکانی صادق است، و در درجه دوم، در یک فضای حقیقی، حقیقی بودن خودکار است، در حالی که اتحاد لزوماً برقرار نیست.