تبدیل‌های خودالحاقی

اکنون بیایید ساختار جبری رده تمام تبدیلات خطی روی یک فضای ضرب داخلی 𝒱 را مطالعه کنیم. این رده از بسیاری جهات بنیادی شبیه به رده تمام اعداد مختلط است. در هر دو دستگاه، مفاهیم جمع، ضرب، 0 و 1 تعریف شده‌اند و خواص مشابهی دارند، و در هر دو دستگاه یک پادریختی خودبه‌خودی از دستگاه به روی خودش وجود دارد (یعنی A A و ζ ζ ¯ ). ما از این قیاس به عنوان یک اصل اکتشافی استفاده خواهیم کرد، و تلاش خواهیم کرد تا برخی مفاهیم شناخته‌شده از دامنه مختلط را به تبدیلات خطی منتقل کنیم. در این کار با دو دشواری در نظریه تبدیلات خطی مواجه خواهیم شد که شاید به طرز شگفت‌آوری، دومی بسیار جدی‌تر است؛ این دو عبارتند از عدم امکان تقسیم نامحدود و جابجایی‌ناپذیری تبدیلات خطی کلی.

سه زیرمجموعه مهم صفحه اعداد مختلط عبارتند از مجموعه اعداد حقیقی، مجموعه اعداد حقیقی مثبت، و مجموعه اعدادی با قدر مطلق یک. اکنون به طور نظام‌مند پیش خواهیم رفت تا از قیاس اکتشافی خود میان تبدیلات و اعداد مختلط استفاده کنیم، و تلاش کنیم تا معادل‌هایی در میان تبدیلات برای این مفاهیم عددی شناخته‌شده بیابیم.

یک عدد مختلط چه زمانی حقیقی است؟ واضح است که یک شرط لازم و کافی برای حقیقی بودن ζ ، برقراری معادله ζ = ζ ¯ است. بر این اساس ممکن است (با به یاد آوردن اینکه معادل مزدوج مختلط برای تبدیلات خطی، الحاقی است) یک تبدیل خطی A را حقیقی تعریف کنیم اگر A = A باشد. معمول‌تر آن است که تبدیلات خطی A که برای آن‌ها A = A باشد، خودالحاقی نامیده می‌شوند؛ در فضاهای ضرب داخلی حقیقی کلمه معمول متقارن است، و در فضاهای ضرب داخلی مختلط، هرمیتی . خواهیم دید که تبدیلات خودالحاقی واقعاً همان نقشی را ایفا می‌کنند که اعداد حقیقی ایفا می‌کنند.

مشخص کردن ماتریس یک تبدیل خودالحاقی نسبت به یک پایه یکای متعامد 𝒳 = { x 1 , , x n } کاملاً آسان است. اگر ماتریس A برابر با ( α i j ) باشد، آنگاه می‌دانیم که ماتریس A نسبت به پایه دوگان 𝒳 برابر با ( α i j ) است، که در آن α i j = α j i ؛ از آنجا که یک پایه یکای متعامد خود-دوگان است و از آنجا که A = A ، داریم α i j = α j i . اثبات عکس آن را به خواننده واگذار می‌کنیم: اگر یک تبدیل خطی A را به وسیله یک ماتریس ( α i j ) و یک دستگاه مختصات یکای متعامد دلخواه 𝒳 = { x 1 , , x n } ، از طریق معادلات معمول تعریف کنیم

و اگر ماتریس ( α i j ) به گونه‌ای باشد که α i j = α j i ، آنگاه A خودالحاقی است.

قواعد جبری برای کار با تبدیلات خودالحاقی به آسانی به یاد می‌مانند اگر به این تبدیلات به عنوان معادل‌هایی برای اعداد حقیقی فکر کنیم. بنابراین، اگر A و B خودالحاقی باشند، A + B نیز خودالحاقی است؛ اگر A خودالحاقی و متفاوت از 0 باشد، و اگر α یک اسکالر ناصفر باشد، آنگاه یک شرط لازم و کافی برای اینکه α A خودالحاقی باشد این است که α حقیقی باشد؛ و اگر A معکوس‌پذیر باشد، آنگاه هر دو یا هیچ‌کدام از A و A 1 خودالحاقی هستند. جایی که همیشه چیزی اشتباه پیش می‌رود در ضرب است؛ حاصل‌ضرب دو تبدیل خودالحاقی لزوماً خودالحاقی نیست. حقایق مثبت درباره حاصل‌ضرب‌ها در دو قضیه زیر آمده است.

قضیه ۱. اگر A و B خودالحاقی باشند، آنگاه یک شرط لازم و کافی برای اینکه A B (یا B A ) خودالحاقی باشد این است که A B = B A (یعنی اینکه A و B جابجا شوند).

اثبات. اگر A B = B A ، آنگاه ( A B ) = B A = B A = A B . اگر ( A B ) = A B ، آنگاه A B = ( A B ) = B A = B A .

قضیه ۲. اگر A خودالحاقی باشد، آنگاه B A B برای تمام B ها خودالحاقی است؛ اگر B معکوس‌پذیر باشد و B A B خودالحاقی باشد، آنگاه A خودالحاقی است.

اثبات. اگر A = A ، آنگاه ( B A B ) = B A B = B A B . اگر B معکوس‌پذیر باشد و B A B = ( B A B ) = B A B ، آنگاه (با ضرب در B 1 از چپ و B 1 از راست) A = A . ◻

یک عدد مختلط ζ محضاً موهومی است اگر و تنها اگر ζ ¯ = ζ . مفهوم متناظر برای تبدیلات خطی با کلمه چوله شناخته می‌شود؛ اگر یک تبدیل خطی A روی یک فضای ضرب داخلی به گونه‌ای باشد که A = A ، آنگاه A بسته به اینکه فضا حقیقی یا مختلط باشد، متقارن چوله یا هرمیتی چوله نامیده می‌شود. در اینجا شواهدی برای ماهیت فراگیر قیاس ما میان اعداد مختلط و تبدیلات خطی وجود دارد: یک تبدیل خطی دلخواه A را می‌توان، به یک و تنها یک روش، به فرم A = B + C بیان کرد، که در آن B خودالحاقی و C چوله است. (نمایش A به این فرم گاهی تجزیه دکارتی A نامیده می‌شود.) در واقع، اگر بنویسیم آنگاه داریم B = A + A 2 = B و C = A A 2 = C ، و البته A = B + C . از این اثبات برای وجود تجزیه دکارتی، یکتایی آن نیز روشن است؛ اگر واقعاً داشته باشیم A = B + C ، آنگاه A = B C ، و در نتیجه، A ، B و C دوباره توسط (۱) و (۲) به هم مرتبط می‌شوند.

در حالت مختلط، راه ساده‌ای برای به دست آوردن تبدیلات هرمیتی چوله از تبدیلات هرمیتی و برعکس وجود دارد: کافی است در i ( = 1 ) ضرب کنیم. از این رو نتیجه می‌شود که در حالت مختلط، هر تبدیل خطی A یک نمایش یکتا به فرم A = B + i C دارد، که در آن B و C هرمیتی هستند. ما به B و C به عنوان قسمت‌های حقیقی و موهومی A اشاره خواهیم کرد.

تمرین‌ها

تمرین ۱. مثالی از دو تبدیل خودالحاقی بیاورید که حاصل‌ضرب آن‌ها خودالحاقی نباشد.

تمرین ۲. فضای 𝒫 n را با ضرب داخلی داده شده توسط ( x , y ) = 0 1 x ( t ) y ( t ) d t در نظر بگیرید.

  1. آیا عملگر ضرب T (تعریف شده توسط ( T x ) ( t ) = t x ( t ) ) خودالحاقی است؟
  2. آیا عملگر مشتق‌گیری D خودالحاقی است؟

تمرین ۳. 

  1. ثابت کنید که معادله ( x , y ) = j = 0 n x ( j n ) y ( j n ) یک ضرب داخلی در فضای 𝒫 n تعریف می‌کند.
  2. آیا عملگر ضرب T (تعریف شده توسط ( T x ) ( t ) = t x ( t ) ) خودالحاقی است (نسبت به ضرب داخلی تعریف شده در (الف))؟
  3. آیا عملگر مشتق‌گیری D خودالحاقی است؟

تمرین ۴. اگر A و B تبدیلات خطی باشند به طوری که A و A B خودالحاقی باشند و به طوری که 𝒩 ( A ) 𝒩 ( B ) ، آنگاه یک تبدیل خودالحاقی C وجود دارد به طوری که C A = B .

تمرین ۵. اگر A و B همنهشت باشند و A چوله باشد، آیا نتیجه می‌شود که B چوله است؟

تمرین ۶. اگر A چوله باشد، آیا نتیجه می‌شود که A 2 نیز چوله است؟ در مورد A 3 چطور؟

تمرین ۷. اگر هر دو A و B خودالحاقی باشند، یا اگر هر دو چوله باشند، آنگاه A B + B A خودالحاقی و A B B A چوله است. چه اتفاقی می‌افتد اگر یکی از A و B خودالحاقی و دیگری چوله باشد؟

تمرین ۸. اگر A یک تبدیل متقارن چوله روی یک فضای اقلیدسی باشد، آنگاه ( A x , x ) = 0 برای هر بردار x . عکس آن چطور؟

تمرین ۹. اگر A خودالحاقی یا چوله باشد، و اگر A 2 x = 0 ، آنگاه A x = 0 .

تمرین ۱۰. 

  1. اگر A یک تبدیل متقارن چوله روی یک فضای اقلیدسی با بعد فرد باشد، آنگاه det A = 0 .
  2. اگر A یک تبدیل متقارن چوله روی یک فضای اقلیدسی با بعد متناهی باشد، آنگاه ρ ( A ) زوج است.